ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
219
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
همين كه جلال الدوله چنان كرد ، اين كار بر القائم بامر اللّه سخت گران آمد و نامه به اقضى القضاة ابى الحسن مارودى در اين باره نوشت و مكاتبات تكرار شد ، و جلال الدوله گوش شنوائى براى اجراى آنچه مرسوم بود نداشت و هر چه بود گرفت . خليفه گروه هاشميان و رجاله را در دار الخلافه گرد آورد و اقدام باصلاح مركوب آبى و تدارك بار و بنهء خود بديد و بياران اطراف و قضاة پيام فرستاد و آنان را از تصميم خود آگاه كرد و چنان وانمود ساخت كه تصميم گرفته است ترك بغداد كند . اين كار باتمام نرسيد و از دو جهت وحشت ميانشان حكمفرما گرديد . اقتضاى حال چنان شد كه پادشاه معارضه با نواب اماميه را تا بسال آينده ترك گويد . بيان محاصرهء شهر زور و غيرها در اين سال ابى الشوك به شهر زور رفت و آنجا را محاصره و تصرف كرد و غارت نمود و سوزاند و آباديها و سواد شهر را خراب كرد و قلعهء بترانشاه را محاصره نمود ، و ابو القاسم بن عياض او را دفع و بوى وعده كرد . فرزند او ابا الفتح را از برادر ابا الشوك ، مهلهل آزاد سازد و ميانشان صلح برقرار خواهد كرد . هنگامى كه ابا الشوك به شهر زور تاخت ، مهلهل آنجا نبود و چون آگاه شد برادرش ابى الشوك ميخواهد قصد آن كند او هم قصد نواحى سنده و غيرها از ولايات ابا الشوك كرد و آنجا را مورد نهب و غارت قرار داد و سوزاند و از دو جهت رعايا به هلاكت رسيدند . سپس ابا الشوك به ابا القاسم بن عياض نامه نوشت و انجام مواعيدى را كه بوى درباره آزادى فرزندش و شرايطى كه ميانشان مقرر شده بود ، خاطرنشان ساخت ابن عياض در پاسخ او نوشت كه مهلهل بوى جواب نميدهد ، آنگاه ابا الشوك از حلوان به صامغان رفت و آنجا را غارت نمود و تمام متصرفى مهلهل را مورد نهب و غارت قرار داد . مهلهل از پيش روى او دورى جست و رسولان بين آنها تردد كردند و سرانجام بر دغل و فريبكارى صلح نموده و ابا الشوك بازگشت .